مقدمه پانزدهم:  صورتگری قرآن مجید (۲)

پائلو کوئیلو در ابتدای کتاب «۱۱ دقیقه» می‌نویسد: «کتاب‌ها دو دسته‌اند: برخی چشم در چشم واقعیت می‌دوزند و از واقعیت سخن می‌گویند؛ برخی خیال‌انگیزند و از واقعیت فراتر می‌روند.»۱
هر قدر دامنه خیال گسترده‌تر باشد، ما با جهان زیباتر و غنی‌تری روبرو می‌شویم. می‌توان سه جهان را از یکدیگر تمییز داد. هر یک با گستردگی و ژرفای ویژه خویش: جهان شنیدن، جهان دیدن و جهان خیال! تصویر فراتر از جهان کلمات است. حتماً «لبخند ژکوند» از تفسیر و توضیح تابلو فراتر است. شاید به همین دلیل ویتگنشتاین نشان دادن را از بیان کردن با اهمیت‌تر می‌داند: «آنچه می‌تواند نشان داده شود، نمی‌تواند گفته شود.»
 اما ساحت خیال که تبسم ژکوند (مونالیزا) چیست و چگونه است؟ دلیلش چیست؟ جهان فراتری دارد. تفاوت غزل عرشی حافظ با غزلیات دیگر شاعران، خیال‌انگیزی غزل حافظ است؛ به‌ویژه غزلهای عرشی او که معیار در شناخت و سنجش غزل در زبان و ادبیات ماست. دامنه خیال و اوج خیال در این غزلها برتر و فراتر از غزلیات دیگر شاعران است. به‌ویژه زبان «خلاف آمد» و یا «متناقض‌نما» که حافظ به کار می‌برد. دوگانه سازی‌های بهت‌انگیز او، به خیال مجال پرواز و گذار به سرزمین‌ها و آسمان‌های ناشناخته می‌دهد. تصویر یا صورت‌بندی و خیال با هم دو بال پرواز تا ناکجایند.
خیال حوصلهٔ بحر می‌پزد، هیهات
چه‌هاست در سرِ این قطرهٔ مُحال‌اندیش!
(غزل ۲۹۰)
خیال حوصله بحر؟ چنان خیالی در سر قطره محال‌اندیش! خیالپردازی و صورتگری حافظ است. برخلاف استادانی که بر آنند «حافظ حتی یک مضمون یا ترکیب یا تصویر از خود ندارد»، این ترکیب‌های سه‌گانه و استفاده از آنها به عنوان تابلو و آینه خیالپردازی و صورتگری، کار حافظ است.
شاید بتوان «تابلو گرنیکا» اثر شگفت‌انگیز و جاودانه پیکاسو را به عنوان یک تابلو خیال‌انگیز و البته حسرت‌آفرین مثال زد. تابلو پیچیده‌تر و فراتر از واقعیت بمباران و کشتار مردمان در شهر گرنیکاست. جنگ و کشتار مردمان. ویرانی خانه‌ها و شهرها فضای ویژه خود را دارد؛ اما تصویرپردازی و نقش‌آفرینی به آن فضا عمق و بُعد دیگری می‌بخشد. آلمان شهر کوچک گرنیکا در اسپانیا را در ۲۶ ماه آوریل سال ۱۹۳۷(۶ اردیبهشت ۱۳۱۶) بمباران کرد. همه از جنگ سخن گفتند و از مظلومیت مردم گرنیکا. پیکاسو این مظلومیت و تصویر جنگ را در تابلویی به ابعاد سه و نیم در هفت و نیم متر تصویر کرد. این تابلو که در موزه رینای سوفیا در مادرید نگهداری می‌شود، مشهورترین تابلو ضد جنگ جهان است. مرگ و خشونت و درماندگی و رنج و زجر جنگ و ستم بر انسان با عناصر متنوعی در تابلو نقش شده است. گاو در تابلو نماد ژنرال فرانکوست، سرد و صامت مثل موجودی بی‌جان و بی‌احساس مانند رُبات نگاه می‌کند! اسبی که شیهه می‌کشد و تمام هستی‌اش فریاد اوست، نماد و نشانه مردمی است که در بمباران در خون خود غوطه‌ور و تکه‌تکه شده‌اند. لامپی که در بالای تابلو قرار دارد، نماد تکنولوژی است که به صورت بمب بر سر گرنیکا آوار شد، مردم را کشت و همه چیز را ویران کرد.  ساعت‌ها اگر در برابر تابلو بایستید و تأمل کنید، همچنان پرواز خیال شما فضاهای تازه‌ای را کشف می‌کند. سه جهانی که اشاره کردم، جهان کلمه و جهان تصویر و جهان خیال در آمیختگی با یکدیگر جهان تازه‌ای را آفریده‌اند که همان جهان نوی است که هنر می‌آفریند.
شما چنین احساسی را در برابر تابلوی «شام آخر» اثر شگفت‌انگیز لئوناردو داوینچی در کلیسای جامع شهر میلان نیز پیدا می‌کنید. روایت شام آخر در انجیل آمده است؛ به‌ویژه در انجیل یوحنا که از لحاظ لطافت و عمق در بین اناجیل ممتاز است. تابلوی داوینچی به شام آخر زندگی تازه‌ای بخشیده است. جهان سوم، جهان خیال از متن تابلو می‌جوشد. کلمه و نقش و خیال اگر با قصه همراه باشد. مانند گرنیکای پیکاسو و شام آخرِ داوینچی، این آمیختگیِ آسمانی و جادویی شما را به ناکجایی می‌برد که غزل عرشی حافظ می‌برد.
در قرآن مجید شاهد آمیختگی این جهان‌های چهارگانه هستیم. جهان کلمه، این جهان با شیوه قرآنی «کتاب المثانی» صورتگری می‌شود. این صورتگری خیال‌انگیز است. این سه جهان با قصه که نیاز به تفسیر و تأویل و دیدن دارد، ما را به جهان دیگری پرواز می‌دهد. این‌همه گاه با یک حرف صورت‌بندی می‌شود؛ مثل حرف «کاف» در ترکیب واژگان آیة «لَیسَ کَمِثلِهِ شَئ» که جهان‌های مختلفی در یک حرف به بند کشیده شده است.
شعله‌های پیری
آیه دیگری که با چگونگی استفاده از یک فعل ویژه چنین جهان‌هایی آفریده است، آیه نمایش صورتگری از پیرسالی زکریای نبی(ع) است که در سوره مریم روایت شده است: «قَالَ رَبِّ إنِّی وَهَنَ العَظمُ مِنِّی وَاشتَعَلَ الرَّأسُ شَیبًا و لَم أکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّا: گفت: پروردگارا، من استخوانم سست گردیده و [موی‌] سرم از پیری سپید گشته و  ـ ای پروردگار من ـ هرگز در دعای تو ناامید نبوده‌ام» (آیه ۴؛ ترجمه فولادوند).
سخن بر سر تصویرگری در این بخش از آیه است: «وَاشتَعَلَ الرَّأسُ شَیبا». ترجمه فولادوند و بسیاری دیگر از مترجمان فارسی قرآن مجید، به صورتگری ویژه آیه نپرداخته‌اند؛ ترجمه‌ای است ساده و روان: «موی سر زکریا سپید شده است»؛ اما آیه روایت دیگری دارد: سر زکریا از شدت پیریِ فراگیرنده، شعله‌ور شده است!
عبارت «سرم از پیری سپید گشته» را بیشتر مترجمان پارسی قرآن مجید تکرار کرده‌اند. خرمشاهی ترجمه کرده است: «برف پیری بر سرم نشسته است.» مثل همان مترجمی که «بردن زغال سنگ به نیوکاسل» یا «خرما به بصره» را به «زیره به کرمان بردن» ترجمه کند! در ترجمة «سرم از پیری سپید شده»، تصویر فدا شده است. در ترجمة «برف پیری بر سرم نشسته»، تصویر دیگری جای تصویر قرآنی را گرفته است. تصویر قرآن زنده و فراگیرنده است. تصویر «برف پیری» ساکت و صامت و فروبسته است. 
خرمدل در ترجمه‌اش به تصویر نزدیک شده است: «شعله‌های پیری (تمام موهای) سر مرا فرا گرفته است». البته اگر همانند صادقی تهرانی ترجمه می‌شد، به تصویر نزدیکتر بود: «سرم از پیری شعله‌ور شده است!» 
همین بخش از آیه که مورد توجه ما در صورتگری است، حاوی نکات متنوعی است. هر نکته به عنوان زمینه و جلوه‌ای از صورتگری عمل می‌کند؛ برای نمونه: «رأس» با الف و لام معرفه ذکر شده است و «شیباً» نکره است. فاعل فعل «اشتعلَ»، رأس است و نه شیب. 
زمخشری در تفسیر خود به این لطایف صورتگری توجه داشته است. وجوه مختلفی را بیان کرده است؛ چرا در تصویرسازی قرآن از شعله ور شدن سر استفاده شده است: «شبه الشیب بشواظ النار فی بیاضه و إنارته و انتشاره فی الشعر و فشوّه فیه و أخذه منه کل مأخذ، باشتعال النار ثم أخرجه مخرج الاستعارة، ثم أسند الاشتعال إلی مکان الشعر و منبته و هو الرأس: موی سفید را از نظر سپیدی، روشنی و گستردگی در و بر سر، و نفوذ در آن، مانند اشتعال آتش، به شعله‌های آتش تشبیه کرده، سپس آن را در قالب استعاره آورده، آنگاه اشتعال را به محل مو و رویش آن که سر است، نسبت داده است.»
 این لطایف و صورتگری و پرواز خیال آیه را اگر ترجمه کردیم: «موی سرم سپید شده»، از دست می‌رود. این چگونه گفتن و مهمتر از آن، چگونه نشان دادن است که والایی هنر را از غیر آن متمایز می‌کند. این مضمون را که «تو از حال من خبر نداری»، می‌توان به شکل و شمایل مختلف بیان کرد. وقتی حافظ سروده است:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها!
همان مضمون عادی با والایی تمام و صورتگری نفس‌گیر حافظانه به آسمان پرواز کرده است. حضرت زکریا می‌گوید: «خداوندا، پیر شده‌ام» یا «موی سرم سپید شده» با این صورتگری که: «سرم از آتش پیری شعله‌ور شده است»، جهان تصویر آفریده می‌شود؛ جهانی فراتر از جهان واژگان پدیدار می‌شود. پرواز خیال ما را به ناکجا می‌برد. بعید است که هر پیری آن هنگام که به یاد هنگامة جوانی‌اش می‌افتد؛ آتش حسرت خرمن وجودش را نسوزاند و طنین آه در کوچه باغ دلش نپیچد، در درون خویش نگرید و یاد روزگار جوانی دلش را چراغانی نکند؛ اما وقتی در آینه به موی سپیدش نگاه می‌کند، می‌بیند سرش از آتش پیری شعله‌ور شده است؛ چنان‌که ابوالعتاهیه با حسرت سروده است:
فَیا لَیتَ الشَبابَ یَعودُ یَوماً  
فَأخبِرُهُ بِما صَنَعَ المَشیبُ
کاش روزی جوانی بازگردد تا بگویم که پیری با من چه کرده است!
 طبرسی در مجمع‌البیان در تفسیر همین آیه وصف پیری حضرت زکریا(ع)، از لبید بن ربیعه (درگذشتة ٤١ق) بیتی را شاهد می‌آورد. پیداست لبید مضمون و تصویر را از قرآن مجید گرفته است:
اِن تَری رأسی امسی واضحاً
سُلِّطَ الشَّیبُ علیه فَاشتَعَل ۱
لبید در عصر پیامبر اکرم(ص) زندگی می‌کرد، مسلمان شد و ‌چنان تحت تأثیر شکوه زبان و صورتگری قرآن مجید قرار گرفت که مدتها از سرودن بازماند. روایت شده است که پیامبر(ص) این بیت لبید را دوست داشت:
أَلا کُلُّ شَیءٍ ما خَلا اللَهَ باطِلُ
و کُلُّ نَعیمٍ لا مَحالَۀَ زائِلُ۳
هر چه غیر خداست (رنگ و بوی خدایی ندارد)، باطل و بیهوده است. و تمامی نعمت‌ها بی‌شک از میان می‌رود.
طبرسی تعبیر «واشتعلَ الرأسُ شیباً» را از زیباترین صورتگری‌ها و استعاره‌ها تفسیر کرده است. همان‌گونه که چون آتش در هیمه‌ها فراگیر می‌شود و زبانه می‌کشد، آتش پیری نیز موی سر را سپید می‌کند.
عبدالقاهر جرجانی به این آیه در دلائل الاعجاز در سه مورد توجه داشته است: وقتی می‌گوییم «اشتعل البیت نارا: آتش خانه را فرا گرفت»، نشانه نوعی فراگیری کامل و شمول است. تمام خانه از آتش شعله‌ور شده است. اگر بگوییم: «اشتعلت النّار فی البیت: آتش در خانه گرفت»، چنان فراگیری را نمی‌رساند. ممکن است آتش به گوشه‌ای از خانه آسیب رسانده باشد.» ۵
 تعبیر قرآنی در والاترین فصاحت ممکن بیان شده است. «رأس» با الف و لام معرفه و «شیب» نکره و تمییز و منصوب است.» ۶
سید قطب که با نوشتن «صورتگری هنری در قرآن مجید»، نقشی پیشتاز و ممتاز در تبیین شیوه صورتگری قرآن مجید داشته است، در تفسیر «فی ظلال القرآن» در ذیل همین آیه، تعبیر «التّعبیر المصوّر» را به کار برده است. سخن صورتگرایانه یا بیان تصویری. آتش پیری چنان سر را فرا می‌گیرد که دیگر هیچ نشانی از موی سیاه برجای نمی‌ماند.                                                              ادامه دارد
پی‌نوشت‌ها:
۱  Pauli Coeilo, eleven minutes, London. Harper, ۲۰۰۳ p vii 
۲. لودویک ویتگنشتاین، رساله منطقی‌ـ‌فلسفی، پارسی از: م ش ادیب سلطانی، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۹۲، ص۸۰ (گزاره شماره (۱۲۱۲-۴)//  ۳. لبید بن ربیعۀ العامری، دیوان، بیروت، دار صادر، ص۱۴۰// ۴. همان. ص۱۳۲، صحیح البخاری، حدیث شماره ۶۱۴۷؛ صحیح المسلم، حدیث شماره ۲۲۶۵ // ۵. دلائل الاعجاز، ص۱۴۰// ۶. همان، ص۳۷۶ و ۳۸۲
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی